به جای کوبیدن فیش‌های آب و برق
به شکل رگبار و صاعقه بر میز
به جای اشک ریختن برای پیانویی
که در غیاب انگشت‌های تو
به عنکبوت‌های سمساری عادت کرده
به جای باطل کردن بلیط‌ها در مُشت

به آمبولانسی فکر کن
که در این ترافیک
چشم‌هایش به دنبال راه فرار می‌گردند

نعره‌ای بزن از خوشحالی
که حنجره ات هنوز کوک نشده روی سکوت
قلبت از تکرار حرف‌های خونینش
به لکنت نیفتاده
و هیچ پزشکی نگفته
چشم‌هایت را ببند
تا کمی بالاتر بکشد رو انداز سفیدت را

برو خدا را شکر کن
در این خیابان گره خورده
تصعید نمی‌شوی در آمبولانس
و نهایتاً تن ِ بی‌حالت را
آویزان کرده‌ای از قناره‌ای در اتوبوس

در بدترین شرایط با این مسیر
به اداره‌ای می‌رسی
که از پیانیستی شکست خورده
تایپیستی موفق خواهد ساخت
و بخاری‌های یک خط در میانش یعنی
هنوز
به سردخانه نرسیده‌ای
نعر‌ه‌ای بزن از خوشحالی
و مُشت‌هایت را
با فرمان حمله بالا ببر
به صندلی‌های مترویی فکر کن
که با پایان وقت اداری
باید به فتحشان بروی .




تاريخ : چهارشنبه 07 مهر 1395 | 12:42 | نويسنده : cafe_literature_art | ارسال نظر(0)

ورود کاربران

خوش آمدید! لطفا وارد حساب خود شوید

رمز عبور را فراموش کرده‌اید؟
حساب کاربری ندارید؟

فراموشی رمز عبور

نام کاربری یا ایمیل خود را وارد کنید

یا

ثبت نام کاربران

در چند ثانیه حساب کاربری خود را بسازید

قبلا ثبت نام کرده‌اید؟

نظرات کاربران

دیدگاه خود را با ما در میان بگذارید